|
|
به آخر خط رسیدم ......................
هي دلم مي گيرد .....
از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان
با لبخندي گرم فريبت مي دهند….
دلم مي گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند
و نوري كه تاريكي مي دهد…..
ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند…
دلم مي گيرد از سردي چندش آور دستي
كه دستت را مي فشارد…..
و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند….
از دوستي كه برايت هديه دو بال براي پريدن مي آورد
و بعد پرواز را با منفور ترين كلمات دنيا معني مي كند….
گاهي حتي از خودم هم دلم مي گيرد………..
……. …. .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 | 14:9 | + | موضوع: |
نیمه شعبان مبارک ............
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی خلیل آتشین سخن،تیر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد، نیامدی …… … .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | شنبه بیست و ششم مرداد 1387 | 17:35 | + | موضوع: |
نمی دانم چه میخواهم بگویم ............
نمیدانم چه میخواهم بگویم…. ! زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است وافسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال نا شناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد پریشان سایه ای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج وگمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه درون سینه ام دردیست خونبار که همچون گریه میگیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمیدانم چه می خواهم بگویم …… … .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 | 5:22 | + | موضوع:
بی وفا .................
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست …
و چه زشت
به من و سادگی ام …
خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و به یک قلب یتیم …
که خیالم می گفت
تا ابد مال تو بود !!!
….. … .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | شنبه نوزدهم مرداد 1387 | 5:52 | + | موضوع: |
دارم می میرم از بس غصه خوردم ................
طبیبان بر سر بالین من اهسته می گفتند: که امشب تا سحر این عاشق دلخسته می میرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خیزد... چه سنگین می رود این مرده از بس ارزو دارد...!!!
….. … .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 | 2:5 | + | موضوع: |
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري او را سير کرده است؟ خنديدم و گفتم : او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است ... گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک ، تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي ، او سالهاست كه دير کرده است ... در آيينه به خود نگاه ميکنم ... آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است ... راست گفت آيينه که : منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است .... . …… … .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | شنبه دوازدهم مرداد 1387 | 3:13 | + | موضوع: |
عشق بازیست نه بازی که مرا مات کنی ..........
روز و شب زمزمه پرداز غم خویشتنیم بهر ما خسته دلان زمزمه ی چنگ که نیست بر لب ما نبود جز نفس سرد سکوت در شب ما غزل مرغ شباهنگ که نیست چشم پر اشک مرا چون نگری طعنه مزن
گریه در خلوت تنهایی خود ننگ که نیست ما عقابان فلک سیر جهان پیماییم عرصه ی بال و پر ما قفس تنگ که نیست تو زمن خسته و من از تو بسی خسته ترم سر خود گیر و برو ما و تو را جنگ که نیست من غزلخوان بهارم تو بد آوازخزان قول ما و تو در این نغمه هماهنگ که نیست عشقبازیست نه بازی که مرا مات کنی نازنینا دل من صفحه ی شطرنج که نیست چشم گریان تو آتش افکند بر دل من تاب این غصه ندارم دلم از سنگ که نیست گل گلزار غزل جامه ی صد رنگ منست چو منی را هوس جامه ی صد رنگ که نیست …… … .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | یکشنبه ششم مرداد 1387 | 19:17 | + | موضوع: |
روزگاری ..................
روزگاری بودم پی احساس دل خسته ی خویش دل من صدق و صفایی کم داشت و دلم بال کبوتر می خواست ناتوان ، نازک و ترد... دیدمش اما او دل من را پس زد دیده ام را خون کرد جگرم را سوزاند و دلم را چون سنگ زیر شنزار زمان با دو پایش گم کرد …… … .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | پنجشنبه سوم مرداد 1387 | 1:23 | + | موضوع: |
|
|