|
|
اشک من بدرقه ی راهت باد.......
رفتنت را دیدم...
تو به من خندیدی...
آتش برق نگاهت دل من آتش زد..........
و .....
مرا در پس یک بغض غریب...
در میان برهوتی تاریک...
پشت یک خاطره سرد و تهی...
با دلی سنگ رهایم کردی................
و .....
تو بی آنکه نگاهی بکنی...
به دل خسته و آزرده من............
رفتنت را دیدم...
تا به آنجا که نگاهم سو داشت...
و تو در آخر این قصه تلخ محو شدی...
باورم نیست که دیگر رفتی...
اشک من بدرقه راهت باد..... ... .
نوشته شده توسط : ... shaghayegh ... | جمعه سیزدهم دی 1387 | 19:52 | + | موضوع: |
|
|